غرور

ای غـرور لــعنتی
دستــت را از روی دهـان این بـیـچاره بـردار
بـگذار فـریــاد کـند و بـگویـد : دوستت دارم
زمــانی از شـنیـدن ایـن جـمله
از خجـالت گـونه هایش سـرخ میشد
حـال چـرا اینقـدر بـی احسـاس شده
کـه صداهایم را بـه خودش نـمیگـیرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:52 توسط Fmembers@
|
با سلام